Friday, September 7, 2007

در مقابل تندر می ایستند

خانه را روشن می کنند

و می میرند... (احمد شاملو)

گزارشی از مراسم یادبود کشتار زندانیان سیاسی در خاوران (از وبلاگ آوای دانشگاه)

حزب پیشتاز انقلابی

رنوا راسخ

۱- مفهوم حزب پيشتاز انقلابی

انقلاب سوسياليستی بدون تلاش و مبارزه ی پيگير و بصورت خود انگيخته بوجود نمی آيد. برای برپایی چنين انقلابی به دو فاکتور اساسی و تعيين کننده نياز است که عبارتنداز: رشد رو به افزون سطح آگاهی حداقل بخشی از طبقه ی کارگر و همچنين خود سازماندهی کارگران و ساير توده ها ی تحت ستم.

آگاهی از طریق عملکر هدفمند (پراتیک) و تجربه حاصل می شود و از آنجایی که پرولتاریا و متحدانشان دارای درجات مختلف و متفاوتی از آگاهی و تجربه هستند، نیاز به یک بدنه ی تشکیلاتی هماهنگ کننده که حزب نامیده می شود، ضروری است. اگر کل طبقه کارگر به بالاترين سطح آگاهی طبقاتی برسند ديگر لزومی به وجود سازمان پيشتاز وجود ندارد. اما متاسفانه تمامی کارگران قادر نيستند در زير حاکميت سرمايه داری به سطح بالای از آگاهی طبقاتی برسند چراکه اولا، مسير رشد آگاهی طبقاتی طبقه ی كارگر، يک مسير مستقيم را طی نکرده بلکه ناهموار و دارای تناوب است در نتيجه هر طيفی از اين طبقه می تواند برداشت متفاوتی از مبارزه داشته باشد؛ و ثانيا سيستم عريض و الطويل سرمايه داری سعی می کند با استفاده از امکانات تبليغاتی خود احساس شكست ناپذيری خود را به هر ترتيب ممکن به طبقه کارگر تحميل کند.

توده های کارگران در مبارزات روزانه ی خود، تنها و تنها قادرند به آگاهی اولیه دست يابند. اين گونه آگاهی، آنها را الزاما به قيامهای پيگير روزانه عليه سرمايه داری جهت نمی دهد ولی وجود چنين مبارزاتی بسيار مهم و حياتی است، چرا که اگر طبقه کارگر به مبارزات روزانه اش برای بالا رفتن حقوق و مزايا، کاهش ساعت کار و غيره دست نزند به بردگان دلسرد و منفعل تبديل خواهند شد. در نتيجه طبقه کارگر بايد برای مطالبات آنی پيش روی خود مبارزه کند؛ اما مبارزه بر عليه اجحافات جامعه سرمايه داری نمی تواند طبقه کارگر را بصورت خود به خودی به مبارزه ی متشکل در جهت نابودی سيستم سرمايه داری سوق دهد. در نتیجه بخش کوچکی از طبقه کارگر که هم در تئوری و هم در عمل به ضرورت تشکل يابی دست یافته اند ظهور می کنند که « پیشروان» اين طبقه نام دارند. آنها قادرند علاوه بر مبارزه با انديشه های انحرافی ی درون طبقه کارگر، با رابطه ارگانيک با سایر متحدين اين طبقه، مبارزات را به سطوح وسيع تری بکشانند. کارگران کسب آگاهی کمونيستی را تنها در مبارزه برای متشكل کردن خود و يا به گفته ی دقيق تر پی ريزی يک حزب انقلابی کسب می کنند.

يک سازمان انقلابی زمانی می تواند به يک حزب پيشتاز تبدیل گردد که بهترین و موثرترین بخش طبقه کارگر، دهقانان فقير، جوانان انقلابی، زنان و مليتهای تحت ستم، آنرا به عنوان حزب خودشان بپذيرند. اگر يک سازمان انقلابی نتواند اعتماد طبقه کارگر را به دست آورد و همچنین نتواند ريشه در مبارزات واقعی این طبقه داشته باشد، علی رغم تمام جانفشانی اعضايش نمی تواند باعث تغییر مناسبات اسارت بار سرمايه داری و انکشاف ريشه ایی جامعه گردد.«لنین» در این رابطه در تزهایش در «کنگره دوم انترناسیونال کمونیستی» در ژوئیه 1920 نوشت:

" فقط حزب کمونیست، چنانچه این حزب واقعا پیش آهنگ طبقه انقلابی باشد، بهترین نمایندگان این طبقه را در خود جمع داشته باشد، از کمونیست های کاملا آگاه و صدیقی مرکب باشد که در عرصه پیکار انقلابی سرسخت تجربه آموخته و آبدیده شده باشند و نیز چنانچه این حزب بتواند با سراپای زندگی طبقه خود و از طریق این طبقه با تمام توده استثمارشوندگان پیوند ناگسستنی برقرار سازد و اعتماد کامل این طبقه و این توده را جلب کند، قادر خواهد بود پرولتاریا را در مبارزه نهائی کاملا بی امان و قاطع علیه تمام نیروهای سرمایه داری رهبری کند. از سوی دیگر فقط زیر رهبری چنین حزبی است که پرولتاریا می تواند تمام نیرو و شور انقلابی خویش را به کار اندازد و بی علاقگی ناگزیر و گاه مقاومت اقلیت ناچیز آریستوکراسی کارگری فاسد شده توسط سرمایه داری و سران قدیمی تریدیونیون ها و شرکت های تعاونی و غیره را خنثی کند".

حزب پيشتاز يعنی قبول تفكيك پيشگام از طبقه كارگر و در عين حال پيوستگی آن با اين طبقه است. وحدت اضدادی كه تركيب يا تجزيه طبقاتی صرف را مردود میشمارد. حزب دربرگيرنده ی تمام طبقه نيست بلکه شامل پيشاهنگ طبقه کارگر است. پيشاهنگی که دارای آگاهی سوسياليستی می باشد. اين پيشاهنگ خارج از بدنه ی طبقه کارگر نيست، بلکه سخنگوی توده ی عظيم‍ی از كارگران است.

۲. ماهيت طبقاتی حزب

مبارزات خود انگیخته پرولتاریا قادر نیستند در چشم انداز درازمدت پرولتاریا را به سمت سوسیالیزم رهنمون نمایند. مجموعه برنامه سوسیالیستی نه توسط کل طبقه بلکه توسط پیشرو پرولتاریا دست یافتنی است. پیشروی که حتی در دوران رکود مبارزه هم، سنگر مبارزه طبقاتی را ترک نکرده و سعی می کند این مبارزه را در سطوح مختلف آن دنبال کند. در حقیقت پیشرو پرولتری با روشن کردن چراغ امید برای توده های کارگر به آنها روحیه و شهامت می بخشد چراکه به قول «مارکس»، پرولتاریای که روحیه اش تضعیف شده، پای کار سرنگونی ی سرمایه داری نمی رود. درنتیجه یکی از فاکتورهایی که حزب طبقه کارگر را از سایر احزاب خرده بورژوا متمایز می کند، ترکیب پرولتری آن است. اين باعث می شود که اين حزب علاوه بر برنامه سوسياليستی داخلی، برنامه روزمره خارجی را با ديد پرولتری و با موفقيت به انجام برساند. هيچ گروه دهقانی، دانشجوئی و يا تجمعی از روشنفکران هر قدر که برنامه منحصر به فردی داشته باشند قادر به جايگزينی خود با حزبی که ريشه در طبقه کارگر دارد، نيستند.

۳- کار حرفه ایی و کادر حرفه ایی

حزب برای پیشبرد امر مبارزه باید دارای کادرهای ورزیده و حرفه ای باشد. کادرهایی که بتوانند در سرد و گرم روزگار، خود را حفظ کرده و بر روی مبارزات زنده ی جامعه خود تاثیر گذارند. در کشورهای استبدادی نظیر ایران، هر چقدر تعداد اعضای حزب کمتر و کاراتر باشد، در صد گرفتاری و نابودی آنها توسط پلیس سیاسی رژیم کمتر خواهد شد. به قول «لنین» به دام افتادن 10 نفر انسان عاقل ( کادر حرفه ای) به مراتب دشوارتر از 100 نفر ابله ( کادر غیر حرفه ای و نامنضبط) است. جامعه ی سرمایه داری با تقسیم کار و تخصصی کردن مشاغل عملا بخش وسیعی از پیشروان کارگری را در زندان کارخانجات و مراکز تولیدی اسیر کرده است؛ اگر چه پیشروان کارگری دارای انگیزه و آگاهی های لازم برای مبارزه بر علیه سیستم سرمایه داری هستند ولی به علت فشردگی زمان، محدودیتهای تکنیکی و مالی، صرفا قادرند در اعتراضات انفجاری این طبقه حاضر شوند. این روش از کار بدون تردید از یک طرف، باعث تحلیل نیروی پیشروان کارگری و رشد گرایشات انحرافی در این طبقه و از طرف دیگر سبب دوری پیشروان کارگری از عرصه های تصمیم گیری می گردد. برای برطرف کردن این مشکل بسیار حیاتی، حزب پیشتاز باید با به کارگیری امکانات مادی خود کارگران پیشرو را برای مدت زمانهای کوتاه و بلند از درون کارخانه بیرون آورده و آنها را در سطوح دیگر مبارزه درگیر نموده تا علاوه بر ایجاد زمینه های مناسب جهت شناخت و کسب آگاهی، پیشروان کارگری مسئولیتهای سنگینی نظیر رهبری جنبش را نیز تجربه کنند.

یک کادر حرفه ای حزب باید بتواند در عین حال چندین کار متنوع انجام دهد و خود را برای مبارزه در میادین کوچک و بزرگ طبقاتی آماده کند. مثلا اعتصاب را رهبری کند، در پلمیکهای سیاسی و فلسفی دخالت کند، در اتحادیه ها و تشکلات صنفی نفوذ کند، برای نشریه نظری سازمان خود مقاله بنویسد، با پلیس سیاسی رژیم سرمایه داری بجنگد و خلاصه یک انسان همه فن حریف گردد. به قول لنین : " [ یک عضو حزب] باید هم بسمت تئوریسین، هم بسمت مروج، هم بسمت مبلغ و هم بسمت سازمانده به میان تمام طبقات مردم برود" ( چه باید کرد؟) .

در حقیقت یک کادر حزب از طریق شرکت پیگیر و خستگی ناپذیرش در مبارزات طبقاتی، علاوه بر نقش موثرش در تکامل آگاهیهای انقلابی، با پیوند با جنبش کارگری است که به مثابه پیشگام شناخته می شود. به گفته دیگر همان طور که تاریخ جنبش کارگری – کمونیستی نشان داده و می دهد بین افراد که خود را ملقب به "کمونیست کارگری" و "انقلابی" می کنند و افرادی که در عمل دارای این خصلت ها هستند تفاوتهای بسیار زیادی وجود دارد.

تشکلی که اسم «حزب» را بر خود نهاده و تمام تلاش خود را در جهت استقرار سوسیالیزم قرار می دهد، زمانی می تواند در جهت الغای کار مزدی قدم بر دارد که علاوه فراهم آوردن زمینه های لازم برای کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و بر پایی دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، زمینه های فکری این مساله را نیز آماده سازد. به قول «ارنست مندل»: " تغییر جهان بدون تغییر انسانهایی که باید خود عامل تحول و تغییر آن باشند، ممکن نیست".

یک کادر حرفه ای علاوه بر تفکیک خودش از طبقه ( به شکل عام کلمه یعنی کلیت طبقه) خواستار پیوندش به طبقه ( به شکل خاص کلمه یعنی پیشروان کارگری) است. تلاش یک کادر حرفه ای در جهت ایجاد رابطه بین اضدادی است که در نگاه اول وحدتشان غیر ممکن نشان می دهد؛ ولی با پیگیری در امر مبارزه توسط کادرهای حرفه ای و مجرب، ناممکن ها، ممکن می شود. این اضداد عبارتنداز: تضادی که بین کار حرفه ای و متمرکز از یک سو و روند بورکراتیزه شدن تشکلات انقلابی از طرف دیگر وجود دارد. یعنی از یک طرف، عملکرد بجا و تعیین کننده ی کادرهای حرفه ای می تواند در حکم نقطه ی قوت یک تشکل انقلابی عمل کرده و روند سیادت طبقاتی و کسب قدرت توسط طبقه کارگر را تصریح کند. و از طرف دیگر ، کار حرفه ای اگر نتواند با مبارزات پیشروان کارگری و پیشگامان انقلابی پیوند بخورد باعث بورکراتیزه شدن و اضمحلال حزب می گردد.

کادرهای حرفه ای یک حزب می توانند با درنظر گرفتن کلیه جوانب امنیتی حاکم بر جامعه، در سه شکل علنی، نیمه علنی و مخفی فعالیت کنند. هر گونه مختوش کردن این سه عرصه از فعالیت سیاسی، می تواند یک تشکل انقلابی را به نابودی بوسیله ی پلیس سیاسی نظام های سرمایه داری استبدادی بکشاند.در نتیجه بین این اشکال مختلف کار حزبی باید تناسب صحیحی برقرار شود.

۴- حزب سازمانی است برای مبارزه

اين مبارزه را بايد از سه جنبه مورد تاکید و توجه نمود:

اول، حزب نبايد بصورت تصنعی مدعی رهبری طبقه کارگر شود بلکه بايد در هر موضوعی که کارگران با آن مواجه هستند، از کوچکترين مسائل درون کارخانه ها گرفته تا مسائل بين المللی، مبارزه کرده و نشان دهد که بهترين مدافع طبقه کارگر است.

دوم، حزب بايد کليه نيروهای تحت ستم را در چارچوب يک مبارزه مشترک عليه سرمايه داری و تحت رهبری پرولتاريا گرد هم آورده و مبارزات آنان را سازماندهی کند. به لحاظ تاريخی و در سطح بين المللی، اين به معنی تحقق يافتن اتحادی بين کارگران و دهقانان فقير است که در جهت دفاع از منافع آنان صورت می گيرد. حزب همچنين بايد به جنبش های ديگر از جمله جنبش های مليتی، نژادی، زنان و دانشجويان برخورد مناسب کند. نبايد مبارزات و خواسته های اقشار اجتماعی ديگر را مردود شمرده و از آنها خواسته شود که لزوما رهبری حزب پرولتری را بپذيرند. مبارزات برای کسب هژمونی بايد از طريق اشاعه فرهنگ انقلابی در ميان اقشار اجتماعی ديگر و استحکام پايگاه حزب در ميان طبقه کارگر، صورت گيرد.

سوم، حزب بايد خود را نهايتا برای حادترين شکل مبارزه طبقاتی، يعنی خيزش های توده ای و مسلحانه، آماده سازد. در نتيجه در درون حزب پيشگام، برای افراد بی تفاوت و يا بوروکرات جايی وجود ندارد. اعضا بايد افرادی فداکار، منضبط، فعال و حتی الامکان جوان باشند.

۵- سانترالیزم دموکراتیک

الف) چگونگی پیدایش مکانیزم «مرکزیت دموکراتیک»

امروزه ، بسیاری به اشتباه بر این باورند که مکانیزم « سانترالیزم دموکراتیک» بوسیله ی «لنین» و بلشویکها ابداع شده است. اما بکارگیری این شیوه از کار، خیلی پیشتر بوسیله ی خود «مارکس» و «انگلس» و بعدها در سال 1905 در قطعنامه ی منشویکها [نه بلشویکها] مطرح گردید. در قطعنامه ی منشویکها در رابطه با «سانترالیزم دموکراتیک» آمده است:

" سوسیال دموکراسی باید خودش را بر اساس «سانترالیزم دموکراتیک» سازماندهی کند. تمام اعضای حزب باید سهمی را در انتخابات سازمان حزبی بر عهده بگیرند. تمام بدنه های حزبی برای مدت معینی انتخاب می شوند و هر زمانی باید پاسخگوی عملشان در مقابل کسانی که آنها را انتخاب کرده اند، باشند. در مورد اعمالی که می تواند بر روی کل سازمان تاثیر گذارد، باید بوسیله کلیه ی اعضا تشکیلات تصمیم گرفته شود. تصمیمات اعضای پایین تر سازمان، اگر در تضاد با نهادهای بالاتر قرار گیرد، نباید به اجرا در آید".

مفهوم «سانترالیزم دموکراتیک» نخستین بار در بین بلشویکها در دسامبر 1905 در فراخون « درباره ی باز- سازماندهی حزب» بکار گرفته شد و سپس در فراخونی که بوسیله ی کنگره اتحاد سوسیال دمکراتها ( کنگره وحدت بلشویکها و منشویکها) در آوریل 1906 برگزار شد، جا داده شد.

«لنین» که اصطلاح «سانترالیزم دموکراتیک» را در چارچوب «آزادی بحث» و « وحدت عمل» خلاصه کرد بر این اعتقاد بود که حزب انقلابی باید یکپارچه و متحد عمل کند و در عین حال فضای مناسب را برای بحث آزاد و انتقادهای سازنده - تا آنجائی که به این وحدت عمل حزبی آسیب نرسد- فراهم سازد. در چنین ساختاری اقلیت حزبی از حق عملکرد مستقلی که باعث مختل شدن تصمیم گیری و عمل اکثریت می شد، منع گردیدند. چراکه بهترین راه برای اثبات یا عدم اثبات تصمیمات اکثریت، آزمودن تصمیمات آنها در عمل بود. در عین حال، «لنین» در جولای 1914، در «گزارش گردهمائی بروکسل سوسیالیستهای روسی» که بوسیله ی «دفتر سیاسی انترناسیونال دوم» سازماندهی شده بود، متذکر شد که " اقلیت قبل از کل حزب دارای حق بحث اند، عدم توافق بر سر برنامه یا تاکتیکهای حزب باید در بولتن مباحث بطور دقیق و برای هدف [ مشخص] درج شود".

ب) مفهوم سانترالیزم دمکراتیک

«سانترالیزم دموکراتیک» یعنی ترکیب سانترالیزم (تمرکز) و دموکراسی (مشارکت) در درون تشکیلات انقلابی . «لئون تروتسکی» در توضیح پاره ای از ابهامات که بر سر ترکیب این دو اصطلاح بوجود آمده بود نوشت: " ترکیب این دو مفهوم، یعنی دموکراسی و مرکزیت ابدا متناقض نیست، حزب باید به دقت مراقب باشد که نه تنها مرزهایش همیشه به طور اکیدا مشخص باشد، بلکه مراقب این هم باشد که تمام کسانی که پا در داخل این محدوده می گذارند از حق واقعی تعیین جهت سیاست حزب برخوردار باشند. آزادی انتقاد و مبارزه ی فکری محتوای فسخ ناشدنی دموکراسی حزبی است" (انقلابی که به آن خیانت شد).

«سانترالیزم دموکراتیک» در يک حزب پيشتاز همچنین به معنای تمرکز بخشيدن به تجربيات، نظرات پيشرو و نتايجی است که از پراتيک روزانه حاصل می شود. تجربه ی هر فردی از کادرهای حزب نسبی است بنابراین برای اینکه در سطح جمعی کادرهای حزب بتوانند به اشتراک نظر برسند، وجود حداکثر دموکراسی در درون تشکیلات حزبی امری ضروری است تا تجربیات پراکنده اعضا بتوانند تمرکز یافته و در جهت مبارزه موثر مورد استفاده قرار بگیرد. به گفته دیگر، اگر «سانترالیزم دموکراتیک» در حزب پیشتاز انقلابی وجود نداشته باشد، نمی توان نتايج دقيقی که برای عمل انقلابی ضرورت دارد را بدست آورد. «سانترالیزم دموکراتیک» در يک حزب پيشتاز به ما کمک می کند که با يک روش انتقادی در هر مرحله از حرکت، به درجه ی کارایی برنامه و خطوط سياسی حزبمان پی ببريم.

«سانترالیزم دموکراتیک» حزبی همچنین سبب می شود تا گرايشات درون حزبی (حتا در قالب گرایش یا جناح) بتوانند به چالشهای سياسی و نظری با يکديگر پرداخته و تا جای ممکن با متقاعد نمودن يکديگر سبب شکوفائی استعدادها و نظرات نوين گردند. بدون دمکراسی و برخورد آزاد عقايد، حزب به هيچ طريقی قادر نیست سياست های که واقعا پاسخگوی نيازهای طبقه کارگر بوده و مناسب شرایط مشخص باشد را فرموله کند.

۶- حزب و وحدت طبقه کارگر

حزب طبقه کارگر بر خلاف احزاب و جريانات خرده بورژوا که هريک با اسامی "کمونيست" و "کارگری" مزين هستند ولی فاقد هر گونه ارتباط ارگانيک با طبقه کارگر می باشند، از پايين و توسط خود پیشروان کارگری و متحدانشان بنيان گذاشته می شود. اين حزب از آنجائی که بستر شکل گيريش در خود طبقه است، حضورش هم نيز يک حضور معنوی و فراگير خواهد بود. در همین راستا، كمونيستها برای انسجام و وحدت طبقه کارگر بايد به مسائل زير توجه كنند:

الف) بايد از هر گونه تفرقه و اختلاف در صفوف طبقه کارگر از جمله اختلافات نژادی، ملی، جنس‍ی، متخصص و غير متخصص، شاغل و بيكار و غيره جلوگيری کرد. تفرقه و نفاق تنها پشتوانه ی ماندگاری قدرت طبقات حاکم است.

ب) نبايد خود را جدا از طبقه کارگر به حساب آورد. حزب بايد همگام با طبقه در کليه مبارزات آن شرکت کرده و عقايد رفرميستی و شعارهای نفاق گرايانه را به شعارهای ضد سرمايه داری تبديل كند.

پ) بايد در جهت به رسميت شناساندن خود از سوی توده ی طبقه کارگر و برقراری ارتباط با آنها به هر طريق ممکن، با حفظ استقلال و موجوديت طبقاتی حزب، به تثبيت موقعيت حزبی پرداخت.

ت) باید از «دموکراسی کارگری» بعنوان یک بدیل و جانشین بر نوع «بورژوایی» آن، تاکید کرد . بدون تشدید مبارزه طبقاتی و افشای دموکراسی بورژوایی نمی توان فراگیر شدن آزادیها و حقوق دمکراتیک را متصور شد. تنها با اعمال کامل دموکراسی کارگری و پیوند دادن هر گام از پیشرفت آن با مطالبات دموکراتیک است که می توان به پیروزی رسید.

ث) بايد استقلال طبقاتی حزب پیشتاز انقلابی را در تمام شرایط حفظ کند. لنین در این رابطه می نویسد: "حزب پرولتاریا باید اکیدتر از استقلال طبقاتی خود محافظت کند و نگذارد که مطالبات طبقاتی اش در عبارت کلی دمکراتیک مستحیل گردد. هر چه نمایندگان به اصطلاح جامعه مصمم تر و مکررتر با ادعای مطالبات عموم مردم پیش می آیند، سوسیال دمکراتها ( کمونیستها) بایستی بی رحمانه تر ماهیت طبقاتی این جامعه را افشا کنند ( استبداد و پرولتاریا- لنین).

۷- مفهوم شورا و رابطه اش با حزب

شوراها گونه ئی از اشکال خودگردانی هستند که در دوران بحران انقلابی یا در هنگام انقلاب شکل می گیرند و در دوران گذار (دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا) جانشین اشکال کهن حکومتی خواهند شد. لنین در این رابطه در پیش نویس تزهایش به «دومین کنگره ی بین الملل سوم» در تاریخ 5 اوت 1920 می نویسد:

" شوراها بدون یک انقلاب امکان ناپذیر نیستند. بدون یک انقلاب پرولتری آنها به طور اجتناب ناپذیری به کاریکاتور شوراهای واقعی تبدیل می گردند. شوراهای توده ای ی واقعی شکل تاریخا تعیین شده ی دیکتاتوری پرولتاریا هستند. همه ی حامیان بی ریا و جدی ی قدرت شورایی باید به ایده شوراها هوشیارانه برخورد کنند. آنها باید به تبلیغ مستمر در میان توده ها بپردازند".

تروتسکی نیز بعنوان یکی از رهبران اصلی شورای شهر «پتروگراد» در سال 1905 با استناد به تجربیات گرانبهایش، مشخصات شوراها در آن مقطع را چنین توصیف کرد:

"[شوراها] به عنوان پاسخی به یک نیاز عینی، نیازی که از روند وقایع سر برون آورد. سازمانی که با وجود نداشتن هیچ گونه سنتی دارای چنان اقتداری گردید که می توانست بلافاصله، بدون داشتن هیچ ابزار تشکیلات ای، صدها هزار نفر از توده های پراکنده را درگیر مبارزه کند؛ سازمانی که جریانات مختلف درونجنبش کارگری را متحد ساخت؛ سازمانی مبتکر و خود- کنترل کننده بود؛ و مهمتر از همه، سازمانی که قادر بود در عرض 24 ساعت از زیر زمین بیرون آورده شود". ( از کتاب 1905 نوشته ی تروتسکی)

شوراها در دوران انتقال، ناقوس مرگ دموکراسی بورژوایی را زده و عالی ترین نوع دموکراسی مستقیم توده های استثمار شونده، یعنی دموکراسی کارگری را جایگزین ان می کنند. بدون این نقطه آغاز گاه انتقال به سوسیالیزم امکان ناپذیر خواهد بود.

شوراها در فردای انقلاب به ارگانهای بازسازی جامعه نوین تبدیل خواهند شد. آنها هم ارگان های تصمیم گیری و هم اجرایی در کشور خواهند شد. شوراها همچنین به مثابه مجامع رهبری کننده امر تولید را بعنوان مجموعه ئی همگون به زیر نظارت مستقیم کل کارگران در می آورند. در چنین شرایطی، هر گونه تنظیم مقررات عمومی دیگر امر جنبی ی نیست که بدست یک مشت متخصص طراحی گردد بلکه از ماحصل مداخله ی مشترک و مستقیم همگان بیرون می آید. بنابراین در سازماندهی شورائی جدائی بین سیاست -که منحصر به متخصصان بورژوا بود- و اقتصاد - که ثمره ی کار مزدی کارگران است – از بین می رود. در نتیجه در چنین جامعه ی یکپارچه ئی، تولیدکنندگان، اقتصاد و سیاست را در هم آمیخته، و مابین تنظیم مقررات عمومی و کار عملی تولیدی، وحدت بوجود می آید.

بر خلاف شورا که می تواند در دوران بحران انقلابی شکل بگیرد، حزب پیشتاز انقلابی ، بعنوان یک سازمان پیکارگر باید در دوره های پیشا انقلابی شکل گرفته تا بخش پیشرو طبقه کارگر را برای تسخیر قدرت آماده و مسلح کند. نکات کلیدی که در مورد رابطه ی حزب پیشتاز با شوراها وجود دارد عبارتنداز:

الف - باید این مساله را در نظر داشت که از طرفی همه قدرت حزب به تنهائی برای مقابله با نظام سرمایه داری کافی نخواهد بود چراکه سرمایه داری یک نیروی مادی اجتماعی ست و جایگزینی آن بایستی توسط نیروی مادی ی اجتماعی ی که خود را درون شوراها متشکل کرده صورت گیرد. از طرف دیگر، شوراها نیز بخودخودی خود قادر نیستند بورژوازی را به زیر بکشند چراکه که اولا از گرایشات مختلف کارگری تشکیل شده اند و ثانیا برای اینکه گرایشات مختلف داخل شورا به یک انسجام و همگرائی برسند و تصمیمات مشترکشان را به اجرا در آورند، نیاز به زمان بسیار زیادی است؛ در حالیکه در دوران سرنوشت ساز انقلاب ، پرولتاریا باید هر چه زودتر قدرت را به دست بگیرند.هر گونه کوتاهی در کسب قدرت توسط پرولتاریا باعث ایجاد خلا قدرت شده که آن نیز به سرعت می تواند بوسیله ی بورژوازی پر گردد. لذا نقش حزب پیشتاز انقلابی و رابطه ی آن با شوراها بسیار تعیین کننده است.

ب- شوراها از آنجائی که بخش وسیعی از پرولتاریا را در خود جای داده لذا می توانند در خود دارای گرایشات بوروکرات پرور ، انحلال طلب، اقتدارگرا و غیره باشند. از این رو، کادرهای فعال حزب انقلابی در درون شوراها باید ضمن ترویج مواضع انقلابی و رادیکال خود، با تمام قوا با این گرایشات انحرافی مبارزه کرده و آنها را منزوی نموده و مسیر مبارزه را برای اقدامات رادیکال شوراها هموار کنند.

ج- بعد از سرنگونی نظام بورژوازی و تسخیر قدرت توسط پرولتاریا، نقش رهبری حزب باید در طی پروسه ی به شوراها واگذار شود. در این دوره، حزب پیشتاز انقلابی دیگر ماهیتش را به مثابه یک نهاد رهبری کننده از دست می دهد و بیشتر به یک سازمان تبلیغی – آموزشی تبدیل می شود. با مستحکم شدن نظام شورائی و طی نمودن پروسه ی انتقال تجربیات و نظرات حزبی به شوراها، دیگر لزومی به وجود حزب پیشتاز انقلابی نیست .

۸- وظايف آموزشی حزب

سيستم سرمايه داری علاوه بر دستگاه سركوبگر دولت‍ی كه در اختيار دارد و از آن طريق طبقات تحت ستم را تحت ارعاب و كنترل خود در می آورد، سعی می نمايد با بكارگيری ابزارهای بسيار قوی تبليغاتی به توجيه وضعيت موجود بپردازد. برای برخورد قاطع با نظرات انحراف‍ی مروجين نظم موجود، آموزشهای حزبی امری بسيار ضروريست. مواردی كه در زمينه ی آموزش كادرهای حزبی بايد مد نظر گرفته شود به ترتيب زيرند:

الف) تربيت نمودن کادرها و رهبران انقلابی ی که در سنت مارکسيستی آبديده شده و قادر به تجزبه و تحليل و قضاوت درباره ی مسائل جنبش کارگری هستند. ب) آسان کردن مباحث کمونيستی از طريق استفاده از مثال های ساده در کتاب ها و بولتن ها و نشريات منتشر شده. ج) حزب بايد در افشاگری از بورژوازی کوشش شبانه روزی داشته باشد. د) حزب بايد ایجاد کمیته ها و فراکسیونهای تبلیغی- ترویجی بخش وسیع تری از طبقات تحت ستم را سازماندهی و بسیج کند.

در حوزه ی آموزشی دو جنبه بايد مورد توجه قرار گيرد: الف) آموزش نبايد صرفا آکادميک و کلاسی باشد، بلکه بايد شکل عملی به خود بگیرد. «لنین» در این رابطه نوشت:

" بدون کار و بدون مبارزه، فرا گرفتن کمونیزم از روی کتب و آثار کمونیستی هیچ ارزشی نداشته زیرا که در آنصورت [ به تفکیک] میان تئوری و پراتیک یعنی همان فاصله سابق که منفورترین خاصیت جامعه کهن بورژوازی بود، ادامه خواهیم داد". ( از بیانیه در سومین کنگره سراسری اتحادیه جوانان کمونیست روسیه ، 29 اکتبر 1920).

ب) حزب بايد در حالی که مبارزه و آموزش طبقه کارگر را به پيش می برد خود نيز از آن آموزش ببيند. حزب به مثابه ی مغز طبقه کارگر است، بنابراين اين مغز را نبايد راکد و غیر فعال باقی گذاشت چراکه از پيشرفتها باز خواهد ماند.

۹- بين الملل چيست؟

" رهائی طبقه كارگر تنها به دست اين طبقه امكان پذير است". اما آزادی این طبقه از زنجیرهای نظام سرمایه، نه یک مساله ی محلی و نه مساله ی ملی بلکه مساله ای جهانی است. طبقه کارگر طبقه ايست جهانی، به همين دليل استقرار سوسياليزم نيز امری جهانی است. اما این بدان معنا نیست که انقلاب سوسیالیستی نمی تواند در یک کشور آغاز شود بلکه بر عکس، جهت تحقق مطالبات غامض پرولتاریا و سایر اقشار تحت ستم ، تنها راهی که در دستور کار قرار می گیرد انقلاب سوسیالیستی است. انقلابی که در گامهای نخستین خود، با استقرار دموکراسی مستقیم و مدیریت کارگری و با گسترش منطقه ای و جهانی خود ، چشم انداز محو طبقات را در سطح جهان میسر می کند.

تمام خصوصياتی که درباره ی حزب عنوان کرديم بايد در فرجام خود به «حزب بين الملل کارگری» منجر گردد. «حزب بين الملل کارگری» شامل کارگران پيشرو و روشنفکران پيشاهنگی است که پراتیک انقلابی را در دستور کار خود قرار داده اند. «بين الملل واقعی» نباید به تشكيلاتی با جثه ای كوچك و با سری بزرگ تبديل گردد يعنی تشکیلات حزبی نباید بجای تمركز بر روی توده های كارگران در كشورهای مختلف، رهبريت بوروكراتيك خود را گسترش دهند.

اهداف اصلی «بين الملل کمونیستی»، که رهبری طبقه ی کارگر در مقياس جهانی را در دست دارد عبارتنداز: ۱- سرنگونی سرمايه داری جهانی ۲- تسخير قدرت سياسی توسط طبقه کارگر ۳- استقرار سوسياليزم در سراسر جهان.

اعتصاب و قدرت کارگری

رضا مهدوی

هر مبارزه ی کارگری که فرای هدف های محدود اقتصادی و سياسی برود، حامل شکل ها و نطفه های اوليه «قدرت پرولتری» است. قدرتی که در مقابل «قدرت بورژوايی» قرار گرفته و آن را مورد سؤال بنيادين قرار می دهد. به قول يکی از وزرای بورژوای اروپايی "هر اعتصاب کارگری نطفه ی يک انقلاب را در «خود» دارد"!

گرچه، سازماندهی يک اعتصاب محلی با هدف اقتصادی جزیی آغاز می شود، اما بخشی از قدرت سرمايه داری را زير سؤال می برد. اعتصاب، عملی است که کارگران را رودر روی مديريت قرار می دهد. کارگران با اين اقدام به مديريت می گويند که: "هر چه دلش خواست نمی تواند انجام دهد"! همچنين کارگران با اين عمل کل حقوق دولت بورژوازی را در اعمال کنترل در کارخانه، مورد سؤال قرار می دهند. يک اعتصاب بر محور يک سلسله مطالبات جزیی، کل «قوانين» سرمايه داری را نيز بی اعتبار اعلام می کند. قوانينی نظير «آزادی کار» که توسط مبلغان دولت سرمايه داری موعظه می شود، در عمل به قوانين «آزادی استثمار» کارگران توسط سرمايه داران تبدیل می شود. زيرا که به محض وقوع يک اعتصاب ساده، مديريت کارخانه با توسل به نيروی ضربتی دولت سرمايه داری کليه حقوق ابتدايی، از جمله حق رفت و آمد به کارخانه را از کارگران سلب می کند. تنها لحظاتی پس از آغاز يک اعتصاب، کارگران در می يابند که تبليغات «آزادی کار» توسط دولت سرمايه داری قلابی است. کارگران بلافاصله درک می کنند که «قوانين کار» بورژوازی سراپا کذب است. نه تنها حق اعتراض به محيط نامساعد و وضعيت کار از کارگران سلب می شود، که حتی رهبران آنان اخراج، دستگير و شکنجه و اعدام نيز می گردند. پس از هر اعتصابی کارگران بلافاصله مفهوم واقعی «آزادی کار» و «قانون کار» را درک می کنند: «آزادی سرمايه» برای خريد «نيروی کار» در هر وضعيت و شکلی که مورد علاقه و نياز آنان است؛ «قانون سرمايه» که کارگران را مبنی بر معيارهايی، با اعمال زور، مجبور به پذيرش کليه شرط های آنان می کند!

اما در صورت بروز يک اعتصاب گسترده تر، سراسری و عمومی، تضاد بين «کار» و «سرمايه» در شکل عريان تر و واضح تری ظاهر می گردد. برای نمونه چنانچه يک اعتصاب از کارخانه ای آغاز گشته و به محلات، کارخانه ها و ادارات مجاور گسترش يابد؛ زمانی که اعتصاب کارخانه از يک اعتصاب عادی (دست از کار کشيدن) فراتر رود و کارگران، کارخانه را نه تنها به اشغال خود گيرند، بلکه بطور «فعال» امر مديريت آن را بر عهده گيرند، اعتصاب به نتيجه منطقی و نهايی خود می رسد و يک سؤال محوری طرح می گردد: چه کسی «ارباب» کارخانه، اقتصاد و دولت است، کارگران يا سرمايه داران؟

کارگران، در عمل در می يابند که خود آنها «ارباب» کارخانه هستند و نه مديران و سرمايه داران. اما، تنها راه تضمين تداوم اين وضعيت، سازماندهی کارگری است. ايجاد «کميته اعتصاب» سنتاً پاسخگوی اين نياز مقطعی کارگران است. «کميته اعتصاب» نقش ايجاد جمع آوری منابع مالی، خوراک و پوشاک و غيره را برای اعتصاب کنندگان بر عهده می گيرد. اما اين ها تنها کار «کميته اعتصاب» نيست. اين کميته به کميسيون های متعددی بر اساس نياز مادی، معنوی و سياسی و تشکيلاتی کارگران تقسيم می شود. ما در اين مقطع شاهد نخستين نطفه های «قدرت کارگری» خواهيم بود. کميسيون های مالی، خوراک، پوشاک، میلیشیای مسلح، اطلاعات، تفريح و حتی «اطلاعات مخفی» به وجود می آيند. چنانچه «اعتصاب»، عمومی گردد، بلافاصله بخش های توليدی، برنامه ريزی اقتصادی، امور خارجی نيز به دنبال کميسيون ها شکل می گيرند. در اينجا کارگران نخستين آزمايش «قدرت» را تجربه می کنند. کميته اعتصاب برای از ميان برداشتن «تقسيم کار» تحميلی جامعه ی بورژوايی بين «برنامه ريزان» و «مجريان»، به شکل روزانه جلسات عمومی گذاشته تا تمام کارگران و خانواده های آنان در کليه امور تصميم گيری قرار گيرند.

چنين تشکل دمکراتيک و مبارزی نه تنها مطالبات اعتصاب کنندگان را تحقق خواهد بخشيد که نخستين گام را برای رهايی کارگران از اعمال زور و اجحافات مديريت و مسئولان کارخانه، بر خواهد داشت. يعنی نخستين گام در راستای الغاءی «از خود بيگانگی» و رهايی از شر «قوانين بازار» و «سرمايه».

زمانی که يک اعتصاب محلی، برای سازماندهی خود، دست به ايجاد کميته اعتصاب دمکراتيکی می زند؛ زمانی که اين قبيل کميته ها نه تنها در يک کارخانه که در يک منطقه به وجود بيايد؛ زمانی که اين کميته ها از طريق هيئت نمايندگی اين نهادها با يکديگر ارتباط برقرار کنند و مرکزيت بيابند؛ در آن صورت ما شاهد تّولد شوراهای کارگری خواهيم بود. اين نطفه اوليه دولت کارگری آتی است.

شورای «پتروگراد» در روسيه به چنين شکلی تولد يافت و رهبری انقلاب اکتبر 1917 را بدست گرفت. در ايران نيز در دوره پيشا انقلابی قيام بهمن 1357، سازماندهی شوراها و کميته های اعتصاب به بارزترين نحوی چنين نطفه هايی را به وجود آورد. کارگران و کارکنان صنايع نفت با چنين سازماندهی قادر شدند که شيرهای نفت را بسته و ستون فقرات رژيم شاه را بشکنند. اين اقدام منجر به سرنگونی نهايی رژيم شاه شد.

20 مرداد 1386

رفقای عزیز، آگاهیم که بسیاری از شما عزیران که دارای خط اینترنتی آهسته هستید متاسفانه نمی توانید این فیلم بسیار زیبای تاریخی را که در مورد حضور پر رنگ «تروتسکی» در رهبری ارتش سرخ است را مشاهده کنید، ولی از آنجائی که یکی از رفقای فعال میلیتانت این فیلم را در یادبود شصت و هفتمین سال ترور «تروتسکی» تهیه کرده، خود را موظف به درج آن دیدیم.

مدیر فنی وبلاگ میلیتانت

در کجا ایستاده ایم و به کجا باید برویم؟

دولت، اخیراً سرکوب فعالان جنبش های اجتماعی را شدت داده است. محمود صالحی فعال جنبش کارگری را با توجه وضعیت بسیار بد جسمانی در زندان نگه داشته و حتی از مداوای او جلوگیری به عمل آورده است. در انظار عمومی منصور اسالو رئیس سندیکای شرکت واحد را می رباید و همقطاران او را، حوالی منزلش در 19 مرداد دستگیر می کند. 11 نفر از فعالین جنبش کارگری در کردستان را به جرم برگزاری مستقل مراسم اول ماه مه به دادگاه کشانده است. فعالین جنبش زنان و دانشجویان مبارز و معلمان را روانه زندان اوین کرده است. برخی از دانشجویان پلی تکنیک هنوز در زندان به سر می برند و اعتراض کنندگان 18 تیر تحت بازجویی و ارعاب قرار گرفته اند.

دولت سرمایه داری ایران در حال معاملات پنهان و علنی با امپریالیزم آمریکا است. سفر احمدی نژاد به افعانستان و ملاقات او با کرزای (نماینده سیا در منطقه)، سفر نخست وزیر عراق به ایران و ملاقات های نمایندگان دول آمریکا و ایران همه دال برتقویت پیوندها با دول غربی است. اقدامات سرکوبگرایانه ی اخیر دولت نسبت به فعالان کارگری و دانشجویی به غیر از روش ارعابگرانه ی همیشگی آن؛ به دو علت، صورت می گیرد.

اول؛ به منظور در دست داشتن حربه ای برای معامله و چانه زنی با دول غربی. سران دولتی می دانند که منصور اسالو مورد حمایت کنفدراسیون اتحادیه ی جهانی و فدراسیون جهانی کارگران حمل نقل قرار داشته و این دو سازمان بین المللی نیز دارای ارتباطی نزدیک با دول غربی هستند و نیز از حمایت آنان برخوردار می باشند. بدیهی است که در دور میز مذاکرات با دولت آمریکا، افرادی مانند اسالو می توانند وجه المصالحه قرار گرفته و مورد استفاده ی دولت برای گرفتن امتیازات بیشتر از دول غربی قرار گیرند.

دوم، دولت سرمایه داری ایران می خواهد به غرب نشان دهد که اعتراضات توده ای را تحت کنترل داشته و قدرت مطلق در جامعه را در دست دارد. بدین ترتیب برای حفظ امنیت و جلوگیری از هرج و مرج، دول غربی تنها می توانند بر روی دولت ایران حساب و کتاب باز کنند و نه آلترناتیوهای دیگر حکومتی (مانند سلطنت طبان و مجاهدین). زیرا در نهایت چنانچه دول غربی با دولت ایران وارد معامله ی دراز مدت گردند (که چنین به نظر می آید)، آنان نیز برای امنیت سرمایه گذاری در ایران؛ در سرکوب کارگران و حرکت های اجتماعی ذی نفع خواهند بود. زیرا سرمایه گذاری غرب در ایران نیاز به امنیت دارد و هر حرکت کارگری و دانشجویی می تواند این امنیت را به مخاطره اندازد. داشتن یک دولت وابسته و سرکوبگر در ایران همواره یکی از اهداف امپریالیزم بوده است.

بنابراین؛ با وجود سرکوب ها می توان دینامیزم مبارزات اجتماعی را پیش رونده ارزیابی کرد. به سخن دیگر می توان اذعان داشت که تناسب قوا به سود مبارزان در حال تغییر است. اثبات این امر ساده است. تنها کافی است وضعیت کنونی را با چند سال پیش قیاس کرد. حتی در دوره ای که اصلاح طلبان در قدرت بودند؛ سرکوب و ارعاب ها و کشتارها به مراتب شدیدتر از دوره ی کنونی بود. به یاد بیاوریم که کارگران شادانپور و جامکو در یک اعتراض مسالمت آمیز در مقابل مجلسی که اکثریت آن در دست اصلاح طلبان بود به رگبار بسته شدند. به یاد بیآوریم که کارگران معدنچی در خاتون آباد چگونه به رگبار بسته و کشته شدند (سرکوبی با آرایش حکومت نظامی)؛ و نمایندگان مجلس در مقابل این کشتار سکوت کردند. بی تردید چنانچه اسالو و صالحی 8 سال پیش دستگیر می شدند تا کنون اعدام شده بودند. کافی است قتل های زنجیره ای را به یاد بیاوریم. این روش از کشتار ها امروز کمتر شده است. بسیاری از دستگیرشدگان در دوره ی اخیر آزاد گشته و اعدام های فعالین سیاسی کاسته شده است.

این تغییر در تناسب قوای طبقاتی را ما در وهله ی نخست مدیون مبارزات کارگران، دانشجویان، معلمان مبارز بوده ایم. آنان که بی پروا و پیگیرانه پرچم مبارزات ضد استبدادی را بر افراشته نگه داشته و هزینه های سنگینی پرداخت کرده اند. (دست همه ی آنان را به گرمی می فشاریم. درود بر آنان!).

علت دیگر نیز روند حسنه شدن روابط با غرب و به ویژه دولت آمریکا است. بدیهی است اگر قرار باشد این معاملات پنهان و آشکار بین دول ایران و غرب توفیق پیدا کند؛ باید از کشتار ها و ناپدید شدن ها و ارعاب ها خشونت آمیز کاسته شود. زیرا دولت سرمایه داری ایران در دوره ی آتی؛ تحت پوشش اذهان عمومی غربی قرار خواهد گرفت و مجبور به یک سلسله عقب نشینی ها خواهد شد. در واقع می توان گفت که روش دولت سرمایه داری در دوره اخیر بیشتر در جهت خسته کردن و کنار راندن مبارزین بوده است، تا نابودی فیزیکی آنان (گرچه اعدام ها و کشتار ها همانند پیش نیز وجود داشته است؛ اما در مقیاس کمتر).

در چنین وضعیتی واضح است که سیاست مبارزین نمی تواند؛ عقب نشینی و یا تدافعی و یا خالی کردن جبهه ی مبارزاتی باشد. بر عکس شکل مبارزات باید تهاجمی؛ سازمانیافته تر و پیشرونده تر باشد (البته با رعایت تمامی مسایل امنیتی). درست است که در وضعیت اختناق (در هر حالتی) مبارزان هزینه می پردازند. اما این ها، هزینه هایی است که باید پرداخته شوند تا تناسب قوا به سود جنبش های اجتماعی به شکل کیفی تغییر کند. مبارزان با تحلیل مشخص از وضعیت موجود؛ باید از هر روزنه و گشایشی برای تعمیق مقاومت استفاده کنند.

امروز در مقابل فعالین کارگری و دانشحویی یک مسئله محوری قرار گرفته است: سازماندهی و فعالیت با برنامه. بدیهی است که سازماندهی در وضعیت اختناق آمیز، امری نیست که یک روزه صورت بپذیرد ( مانند در دوره ی اعتلای انقلابی و یا وجود گشایش کامل). سازماندهی نیاز به تدارک پیشین دارد. این تدارکات، باید از همین امروز انجام گیرند. در محور این تدارکات قطع کامل از خرده کاری ها رایج و ایجاد جبهه های مشترک عملی است.

نشریه ی میلیتانت برای ایجاد یک قطب سوسیالیستی در میان جوانان سوسیالیست (دانشجو و کارگر) ایجاد شده است. پیوستن مبارزان جوان به این قطب، در چهارچوب یک محیط دموکراتیک و با به رسمیت شناختن حق گرایش و نظرات متفاوت؛ یکی از راههای مؤثر برای غلبه بر پراکندگی و افتراق کنونی است.

نشریه ی میلیتانت وابسته به هیچ حزب و سازمانی نیست. هدف میلیتانت ایجاد چتری برای تمامی گرایشات سوسیالیستی است که خواهان سازماندهی خود در راستای تقویت گرایش مارکسیسم انقلابی و زمینه ریزی برای تشکیل یک حزب پیشتاز انقلابی اند.

ما مبارزان سوسیالیست باید برای تقویت یک قطب سوسیالیستی به خرده کاری و افتراق خاتمه دهیم و به حول نشریه «میلیتانت» متحد و در یک قطب سوسیالیستی انقلابی متشکل شویم.

شورای سردبیری میلیتانت

30 86مرداد

تکامل و زوال سرمايه داری

نوشته بوخارین و پرابراشنسکی

مقدمه

برنامه ما

ماده ۱- برنامه چيست؟

هر حزبی هدف های معينی را تعقيب می کند. خواه حزب زمين داران، خواه حزب سرمايه داران و يا حزب کارگران و دهقانان باشد هيچ فرقی نمی کند. هر حزبی بايد هدف های خود را داشته باشد، وگرنه حزب نيست. اگر حزبی باشد که از منافع زمين داران دفاع نمايد، آن حزب هدف های زمين داران را تعقيب می کند: که چگونه زمين ها را بايد در دست نگه داشت، چگونه دهقانان را مهار کرد، چگونه محصولات غلات را گران تر فروخت، يا چگونه بهره مال الاجاره را زيادتر کرد و چگونه می توان کارگر کشاورزی ارزان تهيه نمود.

اگر حزب سرمايه داران، کارخانه داران باشد، اين حزب نيز هدف های خودش را دارا می باشد: به دست آوردن نيروی کار ارزان، مهار کردن کارگران کارخانه ها، جلب مشتری هائی که حتی الامکان بتوان به آن ها کالا را گران فروخت و حتی الامکان سود زيادی برد، برای اين منظور کارگران را طولانی تر به کار واداشت و به طور کلی موقعيتی به وجود آورد که کار گران هيچ گاه به فکر سيستم جديدی نيفتند و فقط تصور کنند که هميشه ارباب وجود داشته است و پيوسته نيز همين طور باقی خواهد ماند. اين ها هدف های کارخانه داران است. بدين منوال طبيعی است که کارگران و دهقانان کاملاً هدف های ديگری را دارا هستند، چون منافع آن ها با ديگران کاملاً متفاوت است. در گذشته گفته می شد: "چيزی که برای روسی ها سالم است، برای آلمانی ها مرگ است". (ضرب المثل روسی- مترجم). در واقع درست تر می بود اگر گفته می شد:

"چيزی که برای کارگران سالم است، برای زمين داران و سرمايه داران به مفهوم مرگ است". بدين معنی که کارگر يک وظيفه دارد و سرمايه دار يک وظيفه و زمين دار وظيفه ديگری. معهذا هر زمين داری قادر نيست تا به آخر فکر کند چگونه می توان به ساده ترين وجه دهقانان را استثمار کرد، بعضی ها لاينقطع مست اند و حتا نمی دانند که مباشرشان چه می کند.

وضع دهقانان و کارگران هم همين طور است. هستند کسانی که می گويند: ای بابا به ما چه، ما بالاخره يک جور با روزگار می سازيم. پيشينيان ما از قديم الايام همين طور زندگی کرده اند و ما هم همان طور زندگی خواهيم کرد. اينان هيچ چيز را قبول ندارند و حتا منافع خود را هم نمی شناسند. اما بالعکس آن هائی که فکر می کنند چگونه می توان از منافع خود دفاع کرد، در يک حزب متشکل می شوند. بنابراين تمام طبقه به حزب تعلق ندارد، بلکه بهترين و پرشورترين بخش آن و اين بخش بقيه را رهبری می کند. به حزب طبقه کارگر (حزب کمونيست- بلشويک) بهترين کارگران و دهقانان می پيوندند و به حزب زمين داران، سرمايه داران ("کادت ها" "حزب آزادی خلق") پرشورترين زمين داران، سرمايه داران و نوکران شان يعنی قضات، پرفسورها، افسران، ژنرال ها و غيره می پيوندند.در نتيجه هر حزب تشکيل می شود از آگاه ترين بخش طبقه اش. بنابر اين يک زمين دار و يا سرمايه داری که در حزبی متشکل است خيلی موفقيت آميزتر می تواند با کارگران و دهقانان مبارزه کند تا کسی که در تشکيلاتی نيست. و درست به همين ترتيب يک کارگر متشکل هم با موفقيت بيش تری می تواند بر ضدسرمايه داران و زمين داران مبارزه کند تا يک کارگر غيرمتشکل. زيرا او هدف ها و منافع طبقه کارگر را به خوبی درک کرده و می داند که چگونه آن ها را دنبال کند و کدام راه کوتاه ترين راه است.

تمام هدف هائی که يک حزب در دفاع از منافع طبقه خود دنبال می کند برنامه حزب را تشکيل می دهد.

بنابراين در برنامه حزب آن چه که يک طبقه معين بايد دنبال کند مشخص شده است. بدين منوال در برنامه حزب کمونيست گفته می شود که کارگران و دهقانان برای چه مبارزه می کنند. برنامه مهم ترين چيز برای هر حزب است. بر اساس برنامه می توان همواره قضاوت کرد که اين حزب از منافع چه کسانی دفاع می کند.

ماده ۲- برنامه قديمی ما چگونه بود؟

برنامه کنونی ما مصوب هشتمين کنگره حزب اواخر مارس 1919 می باشد. تا آن موقع برنامه نوشته شده دقيقی نداشتيم. فقط برنامه قديمی بود که در دومين کنگره حزب 1903 تدوين شده بود. موقعی که اين برنامه قديمی تدوين می شد، هنوز بلشويک ها و منشويک ها يک حزب مشترک داشتند و برنامه شان هم مشترک بود. طبقه کارگر تازه آن زمان شروع به متشکل شدن کرد. کارخانه و فابريک هنوز کم بود. در آن وقت حتا دعوا بر سر اين بود که آيا اصولاً طبقه کارگر ما رشد می کند. نارودنيک ها (حزب خلقيون- مترجم)- بنيان گذاران حزب سوسياليست های انقلابی کنونی- مدعی بودند که طبقه کارگر روسيه نمی تواند رشد کند. کارخانه ها و فابريک های ما زيادتر خواهند شد. مارکسيست ها- سوسيال دموکرات ها- (بلشويک ها و منشويک های بعدی) برعکس بر اين عقيده بودند که هم در روسيه و هم در کليه کشورهای ديگر، طبقه کارگر دائماً رشد خواهد کرد و اين طبقه مهم ترين قدرت انقلابی را تشکيل خواهد داد.زندگی نادرستی نظر ناردودنيک ها و صحت نظر سوسيال دمکرات ها را نشان داد.

ولی هنگامی که سوسيال دمکرات ها در کنگره دوم برنامه خود را تنظيم می کردند ( در تدوين آن هم لنين و هم پلخانف شرکت داشتند)، هنوز نيروی طبقه کارگر خيلی ضعيف بود. از آن جهت در آن موقع هيچ کس به امکان سرنگونی بلاواسطه بورژوازی فکر نمی کرد. در آن زمان به اين قناعت می شد که کلک تزار کنده شود، برای آزادی اتحاديه های کارگران و دهقانان و ديگران مبارزه شود، 8 ساعت روزکار تحقق يابد و زمين داران وادار به عقب نشينی شوند. به تحقق حاکميت هميشگی طبقه کارگر و خارج کردن کارخانه ها و فابريک ها از دست بورژوازی هنوز کسی فکر نمی کرد. چنين بود برنامه قديمی در سال 1903.

ماده ۳- چرا می بايستی به برنامه جديدی رسيد؟

از آن زمان تا انقلاب 1917 سال های زيادی سپری شده و مناسبات به شدت تغيير کرده است. از آن زمان تا به حال صنايع بزرگ در روسيه گام بلندی به پيش برداشته و هم پای آن طبقه کارگر رشد کرده است. قبلاً نيز در جريان انقلاب 1905 خود را به عنوان نيروی پرتوانی نشان داد و زمان انقلاب دوم روشن شد که انقلاب فقط آن گاه می تواند پيروز شود که کارگران پيروز شوند. معهذا طبقه کارگر نمی توانست به آن مختصر چيزی اکتفا کند که احتمالاً در سال 1905 می کرد. طبقه کارگر ديگر آن چنان نيرومند شده بود که می بايست بدون چون و چرا خواهان در دست گرفتن کارخانه ها و فابريک ها، حکومت کارگران و مهار کردن سرمايه داران شود. اين بدان معناست که از زمان تدوين برنامه اول مناسبات داخلی روسيه به کلی تغيير کرده است. اما مناسبات خارجی- که مهم تر است- نيز تغيير کرد. در سال 1905 در تمام اروپا آرامش و صلح حاکم بود. در سال 1917 هر انسان فکوری می بايست می ديد که برپايه جنگ جهانی، انقلاب جهانی پا به عرصه وجود می گذارد. در سال 1905 فقط جنبش کوچکی از کارگران اطريشی و انقلاب هائی در کشورهای عقب مانده شرق مانند ايران، ترکيه و چين متعاقب انقلاب روسيه به وقوع پيوست. انقلاب سال 1917 روسيه نه فقط انقلابات در شرق، بلکه هم چنين در غرب- آنجائی که طبقه کارگر زير پرچم سرنگونی سرمايه مبارزه طبقاتی را به پيش می برد- به دنبال می آورد. در نتيجه حالا شرايط داخلی و خارجی نسبت به سال 1903 کاملاً طور ديگری است و خيلی مسخره می بود اگر حزب طبقه کارگر در حالی که تمام مناسبات تغيير کرده، همان برنامه سال 1903 را برای سال های 1917- 1919 نگه می داشت. اگر منشويک ها ما را سرزنش کنند که ما برنامه قديمی خود را "رها کرده ايم" و نتيجتاً آموزش های کارل مارکس را نيز کنار نهاده ايم، جواب ما به آن ها اين است که آموزش مارکس می گويد: که يک برنامه نبايد ترواش مغز باشد، بلکه بايد از زندگی به دست آيد. زمانی که زندگی شديداً تغيير می کند، برنامه نيز نمی تواند به همان صورت باقی بماند. در زمستان انسان به يک پالتوی پوست احتياج دارد- در تابستان فقط يک ديوانه پالتوی پوست می پوشد. در سياست نيز چنين است. درست مارکس به ما می آموزد که هر بار شرايط زندگی را به دقت بررسی کنيم و طبق آن فتار نمائيم. از اين نتيجه نمی شود که ما بايد عقايدمان را عوض کنيم همان طوری که يک خانم دستکشش را عوض می کند. مهم ترين هدف طبقه کارگر تحقق بخشيدن نظام جامعه کمونيستی است و اين هدف، هدف دائمی کارگران است. بنابراين کاملاً بديهی است که نسبت به اين که تا چه حد از اين هدف دور باشد مطالباتش هم متفاوت خواهد بود. در دوران حکومت مطلقه، طبقه کارگر می بايستی مخفی کار می کرد، حزبش مانند يک حزب جانی ها تعقيب می شد. حالا طبقه کارگر در رأس قدرت است و حزبش حزب حاکم می باشد. فقط يک آدم بی شعور می تواند روی يک برنامه و همان برنامه سال 1903 برای اين روزها اصرار ورزد. بنابر اين تغيير شرايط داخلی زندگی روسيه و نيز تغيير تمام اوضاع بين المللی ضرورت تغيير برنامه ما را ايجاب کرده اند.

ماده ۴- اهميت برنامه

برنامه جديد (برنامه مسکو)، اولين برنامه يک حزب طبقه کارگر است که مدت هاست بر سر قدرت می باشد. از آن جهت می بايست حزب ما از تمام تجارب گذشته که در اداره کردن و ساختمان زندگی جديد به دست آورده استفاده می کرد. اين نه فقط برای ما، برای طبقه کارگر روسيه و دهقانان فقير روسيه مهم است، بلکه هم چنين برای رفقای خارجی ما.

چون از موفقيت ها و عدم موفقيت های ما، از اشتباهات و خطاهای ما، نه فقط خودمان می آموزيم بلکه پرولتاريای بين المللی نيز می آموزد. لذا برنامه نه تنها شامل آن چيزهائی است که حزب ما می خواهد به آن تحقق بخشد، بلکه هم چنين شامل چيزهائی است که تا حدودی به آن ها جامه عمل پوشانده است. هر عضو حزب بايد با تمام نکات برنامه ما آشنا باشد، اين مهم ترين راهنمای فعاليت گروه های کوچک حزبی و هر يک از رفقاست. چون عضو حزب فقط آن کسی است که برنامه را "پذيرفته" يعنی آن را صحيح می داند. اما فقط موقعی می توان آن را درست دانست که آن را شناخت. مسلماً هستند کسانی که هرگز برنامه ای را نديده اند، معذالک خود را در صفوف کمونيست ها جا می کنند و به کمونيسم سوگند می خورند، زيرا آن ها سعی دارند به چيزی برسند يا جای گرم و نرمی بيابند. ما به چنين اعضائی احتياج نداريم: آن ها فقط به ما زيان می رسانند. بدون شناخت برنامه هيچ کس نمی تواند يک کمونيست بلشويک حقيقی باشد. هر کارگر آگاه و هر دهقان فقير آگاه روسی بايد برنامه حزب ما را بشناسد. هر پرولتر خارجی بايد آن را مطالعه کند، برای اين که بتواند تجربيات انقلاب روسيه را مورد استفاده قرار دهد.

ماده ۵- خصلت علمی برنامه ما

ما قبلاً گفتيم که يک برنامه نه تراوش مغز، بلکه بايد برداشت زندگی باشد. قبل از مارکس کسانی که از منافع طبقه کارگر دفاع می کردند، تصاوير سحرآميزی از بهشت آينده طراحی می نمودند، اما از خود نمی پرسيدند که آيا اين تحقق يافتنی است و کدامين راه برای طبقه کارگر و روستا صحيح تر است. مارکس به کلی طرز برخورد ديگری را آموخت. او نظام بد، غيرعادلانه و وحشيانه ای را که تاکنون در تمام جهان حکومت می کند در نظر گرفت و ماهيت آن را بررسی کرد. درست مثل اين که ما بخواهيم يک ماشين و يا يک ساعت را وارسی کنيم، مارکس هم به همين نحو نظام جامعه سرمايه داری را که در آن کارخانه داران و مالکين ارضی حکومت می کنند و کارگران و دهقانان مورد ستم اند، مطالعه و بررسی کرد. فرض کنيم ما دريابيم که دو چرخ ساعت به هم نمی خوردند و با هر چرخشی بيش از پيش به هم گير می کنند. در اين صورت می توانيم بگوئيم که اين ساعت می شکند و از کار باز می ماند. ولی مارکس نه يک ساعت، بلکه جامعه سرمايه داری را مورد بررسی قرار داد. او آن را مطالعه کرد و زندگی را آن طور که تحت سلطه سرمايه جلوه گر می شود بررسی می شود بررسی نمود و از اين تحقيق و بررسی به روشنی پی برد که سرمايه گور خود را به دست خود می کَند و اين ماشين منهدم خواهد شد و در حقيقت به وسيله رستاخيز تغييرناپذير، کارگران تمام جهان را به سبک خود تغيير خواهند داد. مارکس به تمام شاگردانش آموخت که قبل از هر چيز زندگی را آن گونه که هست بررسی کنند. فقط در اين صورت است که می توان يک برنامه صحيح نيز تدوين نمود. از اين رو نيز طبيعی است که برنامه ما نيز با نشان دادن سلطه سرمايه شروع می شود.

اکنون در روسيه سلطه سرمايه سرنگون شده است. آن چه که مارکس پيش بينی کرده است در جلوی چشم ما جريان می يابد، نظام کهنه فرو می ريزد، تاج ها از سر پادشاهان و قيصران به زير می آيد. همه جا کارگران به پيشواز انقلاب و استقرار حکومت شوراها می روند.

برای درک دقيق اين که چگونه تمام اين ها پديد آمده است، بايد دقيقاً دانست که نظام سرمايه داری چگونه ايجاد شده است آن گاه خواهيم ديد که به طور اجتناب ناپذير بايد از هم پاشيده می شد. حال اگر ما به اين نکته پی ببريم که راه برکشتی به کهنه وجود ندارد و پيروزی کارگران تضمين شده است، آن وقت با نيروی بيش تر و عزم راسخ تر برای نظام جامعه جديد کار مبارزه خواهيم کرد.

منابع:

1- صورت جلسه کنفرانس آوريل 1917،

2- اسنادی مربوط به تجديد نظر در برنامه حزب،

3- مجله "اسپارتاکوس" شماره 9-4، مقاله بوخارين و سميرنوف،

4- مقاله لنين در مجله Proweschtsch شماره 1-2 سال 1917،

5- صورت جلسه کنگره هشتم، پيرامون خصلت علمی برنامه مارکسيستی. رجوع شود به سوسياليسم علمی Golubkow"سوسياليسم تخيلی و علمی" مارکس و انگلس: "مانيفست حزب کمونيست". برای مطالعه خصلت عمومی برنامه رجوع شود به جزوه ای از بوخارين. "برنامه کمونيست های بلشويک". از اين مأخذ فقط آخرين جزوه تا حدودی مقاله Golbkow g مشهور است. ساير آثار برای خواندن مشکل اند.

ادامه دارد

اعتصاب غذا

پاسیفیسم بدیل مبارزه انقلابی نیست

عابر سرخ

از وبلاگ چپ کارگری


مطلب دوست گرامی «نیما صداقت» در دفاع از اعتصاب غذا برای حمایت از محمود صالحی نه تنها ربطی به حمایت از محمود صالحی نداشت بلکه کمترین ربطی به مبارزه فعال فعالین کارگری و سیاسی در دفاع از جان فعال کارگری در بند، محمود صالحی هم نداشت.

مطالب دوست گرامی نیما صداقت تنها توضیح پاسیفیسم کمیته دفاع از محمود صالحی و کل طیف منفعل داخل و خارج کشور است ونه توضیحی بر فعالیت های آنان.

من نمیدانم چه کسانی نام اعتصاب غذا را روزه سیاسی گذاشته اند و نیازی هم ندارم که بدانم زیرا که نقد من به اعتصاب غذا به دلیل تشابه یا اختلاف آن با روزه سیاسی نیست. هرچند میتوان با جرات گفت کسانی که نام روزه سیاسی بر این اعتصاب غذا گذاشته اند کافی است جنبه "روزه گیری" آن مرتفع شود تا حتی خودشان هم با این حرکت هما هنگ شوند. زیرا که در واقع آنها نیز منفعل و بدون ابتکار عمل اند.

نقد من به این سبک فعالیت شبه مائوئیستی و گاندی مسلکانه این است که عده ای با نام فعال کارگری و سیاسی در ایران و خارج کشور با ادعاهای پرطمتراق در دفاع از کارگران زندانی، چرا به جای تحرک در خور فعالیت کارگری و انقلابی می خواهند در یک گوشه گرسنگی تحمل کنند تا همگان بفهمند " هم طبقه ایشان " در بند است!؟ آیا این است تمام ابتکار عمل فعالینی با این همه ادعا برای نشان دادن دربند بودن فعالین کارگری؟

«نیما صداقت» برای اثبات حقانیت اعتصاب غذا در حمایت از «محمود صالحی» مرتب مبارزات این فعال کارگری را توضیح میدهد. مبارزاتی که در آن اعتصاب غذا نیست بلکه تحمل زندان و درد های بیماری بدون مداوا است. در صورتیکه اگر کسی که در بند است و هرگونه امکان اعتراض از او گرفته شود و هیچ ابتکار موثر دیگری به ذهنش نرسد، برای توجه اذهان عمومی شاید لازم بداند مدت کوتاهی دست به اعتصاب غذا بزند و این قابل فهم و درک است. اما اگر کمیته ای در دفاع از فعال کارگری ساخته شود که در بیرون با امکانات به مراتب بیشتر و وسیعتر از فردی که در زندان است بخواهد همان کار را بکند، صاف و پوست کنده، آنها در واقع نخواسته اند کاری کنند.

«نیما صداقت» به همین دلیل میخواهد از «بابی ساندز» زندانی، و اعتصاب غذای کسی در مقام زندانی است استفاده کرده تا به کشف اصولیت اعتصاب غذا در بیرون از زندان برسد. از این بدتر اینکه اعتصاب غذا را با اعتصاب به طور کلی یکی دانسته و مخالفین را اعتصاب شکن معرفی میکند!!!

این تنها روش توجیح بی عملی و پاسیفیسم است. در صورتیکه فعالین دانشجویی بدون کمترین ادعایی دست به ابتکار عمل صندوق کمک مالی زدند و به این وسیله موضوع دستگیری محمود صالحی را در وسعت وسیعی به گوش همگان رساندند. آنها نیز میتوانستند در گوشه ای نشسته و اعتصاب غذا کنند اما اینکار را نکردند و به صورت بسیار آکتیو، با توجه به امکانات موجودشان، به مراتب موثرتر از اعتصاب غذایی شدند که معلوم نیست چه کسانی و در کدام کارگاه یا کارخانه ای به این فراخوان پاسخ مثبت داده اند.

«نیما صداقت» به جای توضیح دقیق فعالیت ها و مبارزات محمود صالحی که بر کسی پوشیده نیست باید توضیح می داد که بر اساس کدام ارزیابی از کدامین کارخانه و کارگاه و ... به نتیجه فراخوان اعتصاب غذا رسید ه اند. موضوع دفاع از محمود صالحی دقیقاً به دلیل فعالیت های او است و نه اتکا به فعالیت های او برای توجیح بی عملی کمیته دفاع از محمود صالحی. در اینجا معلوم نمیشود که این محمود صالحی است که از کمیته دفاع و همه شرکت کنندگان از اعتصاب غذا حمایت میکند و یا بر عکس!

بدترین وضعیت برای آندسته از به ظاهر فعالینی است که در خارج و با امکاناتی که در اختیارشان است میتوانند زلزله ایجاد کنند اما میروند در گوشه ای شب همبستگی و اعتصاب غذا راه میاندازند. آنهم در کشورهایی که کارگرانش بسیار منزجر از این نوع فعالیت ها هستند و به این دلیل یا اعتنا نمیکنند و یا از روی ترحم و رفتار "حقوق بشری" به جای همبستگی انقلابی و اتحاد انترناسیونالیستی شاید اطلاعیه هایی هم صادر کنند.

راه دفاع از محمود صالحی نه فراخوان اعتصاب غذا به گونه منفعلانه از روی استیصال و نه شب و روز همبستگی و امثال این رفتار مظلومانه است بلکه فراخوان یک کمپین بین المللی است تا متحدان طبقه کارگر ایران در سراسر جهان با فشارهای خود به دولت های کشورهای خود آنها را وادار به فشار آوردن به دولت سرمایه داری ایران کرده تا موجب آزاد کردن دستگیر شدگان فعال کارگری و سیاسی شود.

عده زیادی از گروه ها و فعالین مدعی در خارج از کشور، وقتی هم که میخواهند کاری کنند یا به عنوان " ایرانی های مهاجر" به دوره هم جمع میشوند و یا یک قلک در جایی میگذارند تا کرون کرون در آن ریخته و فریاد بزننند این است کمک ما به فعالین دستگیر شده در ایران!! و نام این کار را فعالیت انقلابی میگذارند!

آنها بعد از این همه سال در کنار طبقه کارگر و نهاد های کارگری و گروهای سیاسی خارج کشور هنوز یا نمیدانند و یا نمیتوانند در یک کمپین، به جای جمع شدن " ایرانی ها" به دور هم، همه این نهادها را وارد کمپین کرده و آنها را به اعتراض بکشانند. وقتی کسانی در داخل نمیتوانند یک کمپین بین المللی فراخوان دهند و اصولاً نمیدانند فعالیت انترناسیونالیستی چه هست و "فعالین" در خارج هم تصورشان از حمایت کردن به دور هم جمع شدن خودشان باشد، واضح است برای دیده نشدن این بی عملی باید دست به اعتصاب غذا بزنند که نه تحرکی در کسی ایجاد میکند و نه اگر بکند تحرکی در خور و مورد نیاز جنبش قوی و مستحکم کارگری است. این روش صوفی مسلکانه فعالیت در واقع پوششی برای مخفی کردن بی عملی است که منت آن نباید اقلاً بر سر کسانی گذاتشته شود که در زندان متحمل سخت ترین شرایط اند.

پست 26 تیر 1386 (این پست بعداً اصلاح شد و از کامنت ها حذف شدند).